منم همانکه به تکرار میشود تکرارمنم همانکه به سیگارمیشود خاموشکجاست آنکه به اشکم بچسبد از لبهاش و مست در تن او موش باشم و تله موشکجاست انکه نفس هاش بوی عشق دهدتمام آن تن تنهاش بوی عشق دهدبه تیغ خنجر نامرد تکه تکه شودهزار تکه شود باز بوی عشق دهدمنم ستاره ی تنهای این شب تاریکبریده شد نفسم توی کوچه ای باریککه خاطرات تورا برسرم فرو می ریختبه یاد مستی و آغوش آن کمر باریکپس از تو قلب من از هر دهن شکست ولیبه یاد تو تن این بی وطن شکست ولیبرو و با تن او در تمام شبهایتعرق بریز و بدان قلب من شکست ولی . . .