چشماشو بست و رفت...

یه وقــــتایی که دلت گـرفته..
بغض داری..
آروم نـیستی !
دلت بـــراش تـنگ شده..
حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری !
به یــاد لحظه ای بیوفت کـه :
اون هــمه ی بی قـراری هــایِ تـو رو دیـــد..
امـّـا ؛
چـشمـاشـو بست و رفــت..
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:50 توسط مسعود باردل
|