آغوشِ تو که باشد
آغوشِ تو که باشد ، خواب دیگر بهانه ای برای خستگی نیست و تپشِ های قلبت میشود لالاییِ کودکانه ام …
کنارم بمان ؛ میخواهم صبح چشمانم در نگاه تو بیدار شوند !
شمردن بلد نیستم اما تا دلت بخواهد دوست داشتن بلدم
یک وقتهایی هم می شود که یکی را دوبار دوست داشته باشم !
لازم نیست مرا دوست داشته باشی چون من تو را به اندازه هردومان دوست دارم …
نه روز و نه شب ، تنها شمارش نفس های تـــو ، عمر من است !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:25 توسط مسعود باردل
|